خرید بک لینک

مجموعه ارزشمند 55 سخنرانی با موضوع شرح دعای ابو حمزه ثمالی از مرحوم آیت الله بهجتی (شفق)

این مجموعه در یک سی دی صوتی در اختیار دوستان قرار خواهد گرفت (انشاالله)




زندگی نامه آیت الله بهجتی از زبان خودشان :

اين كمينه ي گنه كار كه نامم محمد حسين و شهرتم بهجتي و تخلصم در ادب پارسي «شفق» است در خرداد 1313 در اردكان در خانواده اي مذهبي به دنيا آمدم. پدرم كاسبي ساده بود كه با زحمت ولي با پاكي و راستي و درستي زندگي مي كرد و مادرم زني خانه دار و عاشق مسجد و روضه و جلسات ديني بود. پدر و مادرم مرا در هفت سالگي به مكتب بردند، به بركت حافظه ي قوي و استعداد نيرومندي كه داشتم طي يك سال و نيم آموزش در مكتب قرآن و كلاسهاي جديد كه به اجبار در مكتب تدريس مي كردند تا كلاس پنجم را خواندم. در 12 سالگي به راهنمايي يكي از روحانيون شهر با شوري كه در سخن نمي گنجد به مدرسه ي علوم ديني وارد شدم. چندي پنهان از چشم پدر روزي يكي دو ساعت درس مي خواندم و گرم و جدي براي پدر كار مي كردم.

اساتيد مدرسه با احساس پيشرفت و مشاهده شور و شوق من ، پدرم را در جريان نهادند و به هر وسيله اي بود رضايتش را جلب كردند. از اين پس مدتي براي پدر كار كرده و نيمي از روز را درس مي خواندم و سرانجام با كمك اساتيد ،رضايت پدرم را براي تمام وقت درس خواندن به دست آوردم. در اين مدت با جديت وافر و عشقي سرشار تا اواخر بهار 1331 بيشتر در اردكان و اندكي در يزد در محضر اساتيد دلسوز و عزيز حضرت آيت الله خاتمي، آيت الله حاج ملامحمد حايري، حضرت آيت الله شيخ احمد علومي، حضرت آيت الله حاج ملا محمد حايري، حضرت آيت الله شيخ احمد علومي، حضرت آيت الله آقا سيدعلي محمد كازورني و برخي از روحانيون به فراگرفتن ادبيات عرب و منطق و معاني بيان ادامه دادم. از گنج هاي ارزنده اي كه درهنگام تحصيل در اردكان نصيبم شد آشنايي با استاد عزيز و دوست پرمهر جناب آقاي شيخ محمد تقي مصباح بود كه اينك معظم له از اساتيد محقق فلسفه و معارف اسلام در قم است. تابستان سال 1331 با تشويق استاد و مربي مهربان، حضرت آيت الله حائري به قم پر كشيدم و با كمال تهيدستي و نبود و سايل و نداشتن ذخيره ي مالي حجره ي مخروبه و غمناكي در مدرسه خان گرفتم و با دلي آرام به درس و بحث پرداختم. هنگام ورود به قم مختصر پولي داشتم كه آن را به يمن قناعت تا حدود 40 روز رساندم. در حوزه قم رسم بر اين بود كه به طلاب تازه وارد تا يكسال شهريه نمي دادند و از محل خويش نيز اميد كمكي نداشتم چه آن كه پدر مهربان و تهيدستم را سه سال پيش از آمدن به قم در سن 15 سالگي از دست داده بودم. در قم نيز به خاطر آن كه تازه وارد بودم دوستي كه از او وامي بگيرم نداشتم. در اين شرايط سخت بود كه دست مرحمت امام زمان(عج) به سوي دل شكسته ي من دراز شد و با توسل شبانه به حضرتش در مسجد جمكران فرداي آن شب مبلغ يكصد تومان پول از جايي كه گمانم هرگز نمي رفت رسيد.

قسمتي از شرح لمعه را در يزد خوانده بودم و هنگام ورود به قم دو درس از شرح لمعه را شروع كردم و درسي از قوانين، پهلوي استاد بزرگوار خوش بيان امام موسي صدر را كه آن وقت در قم تشريف داشتند خواندم.

رسايل شيخ را از محضر علامه رجال شناس آيت الله زنجاني و آيت الله مشكيني فراگرفتم و مكاسب شيخ را از محضر اساتيد عظام آيت الله فكور و آيت الله شيخ عبدالجواد اصفهاني و آيت الله حاج آقا مرتضي حائري تعليم يافتم و كفايه آخوند خراساني را از استاد آيت الله سلطاني كه در تدرسي كفايه مهارت داشت فرا گرفتم و بدين گونه دروه ي سطح را به پايان رساندم. در همين خلال شرايط سكونت در مدرسه ي حجتيه را كه از همه ي مدارس قم عالي تر و نظيف تر بود واجد شدم.

در اين مدرسه با درس تفسير علامه بزرگوار علامه طباطبايي (قدس سره) كه روزهاي تعطيل در مسجد مدرسه مي گفتند، آشنا گشتم و نيز با فضلايي عزيز و گرانقدر كه اينك هر كدام استوانه اي علمي و شخصيتي نامورند در اين مدرسه همدم و همراز گشتم مانند آيت الله ميرزا حسين نوري، حجت الاسلام خطيب متعهد حجت الاسلام ميرزا حسن نوري و آيت الله فقيه عارف حاج شيخ علي اكبر مسعودي خميني و نويسنده توانا حجت الاسلام عبدالمجيد رشيد پور تهراني و حجت الاسلام عارف صاحبدل و عالم به حقيقت واصل شيخ علي آقا پهلواني و عالم عامل و مبارز آگاه و مرد اراده و ايمان آقاي حاج شيخ محمد جواد حجتي كرماني. اواسط سال 1343 بود كه به طور غيرمترقبه درس سطح مكاسب تبديل به خارج فقه شد. استاد بزرگوار آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري كه از گفتن سطح خسته شده بود ناگاه اعلام كرد كه من خارج مكاسب را خواهم گفت منتها پس از هر فصلي مطالب را تطبق با كتاب نيز خواهم كرد. پس از چشيدن حلاوت درس تحقيقي خارج مكاسب به درس خارج فقيه كم نظير و پخته كار و مبتكر حضرت آيت الله العظمي بروجردي رفتم . در طي سالهاي سكونت در اين مدرسه هر صبح جمعه با نفس گرم پيرعرفان و استاد اخلاق مرحوم آيت الله حاج شيخ عباس تهراني (طاب ثراه) مانوس بودم و بيشتر شبهاي جمعه با دوستان ديگر در منزل آيت الله سيد حسين فاطمي مرد زهد و تقوي از دعاي كميل الهام مي گرفتم.
محمد حسين بهجتي

شبهاي پنج شنبه آن سالها نيز بدكي نبود و تا حدودي حال و شوري به ما مي داد كه در درس اخلاق حضرت آيت الله سيدرضا صدر در منزلش گرد مي آمديم و به خصوص شبهاي پنج شنبه كه از امام زمان برايمان سخن مي گفت ما را در شور و نشاط فرو مي برد. سرانجام در تابستان 1335 با همسر گراميم خانم بتول فيض كه زني زحمتكش و هنرمند و با صفا و پرتحرك است ازدواج كردم و اينك محصول اين ازدواج ساده و با صفا سه پسر و چهار دختر مي باشد كه آرزومندم همه ي آنان به مراتب عالي علم و عمل و مدارج بلند تقوا و اخلاص و بندگي خدا برسند.

با زن گرفتن و شروع زندگي مشترك ناگريز مي بايست از مدرسه بيرون آيم كه جز طلاب مجرد را، در مدرسه راه نمي دادند. از آن سال تا سال 1351 كه به تهران آمدم، هر سال به جايي و هر مدتي در منزلي بودم. پس از ازدواج از طرف حضرت حجت الاسلام شيخ علي اصغر كرباسچيان با برادر ارجمندم جناب حجت الاسلام شيخ علي بهجتي دوره ي تابستاني مدرسه ي علوي كه برنامه هاي فشرده و جالب براي آموزش علوم جديد به طلاب داشت دعوت شدم. پس از اين دوره ي سه ماه، تعليم زبان انگليسي را در دبيرستان دين و دانش قم ، كه آن وقت در دست تواناي شهيد بزرگوار آيت الله دكتر بهشتي بود ادامه داديم و از محضر آن شهيد عزيز استفاده برديم.

منبر رفتن من در سال منحصر بود به دهه اول ماه محرم و ماه مبارك رمضان و گاهي هم دهه ي آخر صفر. در اين كار هم تبليغي از اسلام و مسائل ديني مي شد و هم به نوايي مي رسيدم كه مي توانستم به كمك آن تحصيلم را ادامه دهم. درست يادم نيست شايد قبل از ازدواج و شايد در سال ازدواج برادر گرامي و دوست باصفا و پرمهرم آيت الله آقاي حاج شيخ يوسف صانعي اصفهاني به من پيشنهاد كرد كه حضرت آيت الله العظمي خميني در درس خارج اصول به تعادل و تراجيح رسيده است، خوب است هر دو به درس ايشان برويم با شروع دوره ي جديد به طور مرتب با برادرمان آيت الله صانعي به درس امام مي رفتيم و از همان وقت درس ايشان محققانه ترين و بهترين درس خارج حوزه بود.

از سال 1334 تا سال 1350 كه در قم بودم بيش از همه به دو درس مي رفتم و به آن اهميت مي دادم، يكي درس اصول حضرت آيت الله العظمي امام خميني بود كه تقريباً يك دوره ي تمام از اين درس را گذراندم و يكي هم درس فقه حضرت آيت الله حاج آقا مرتضي حائري بود.

پس از تبعيد حضرت امام خميني به نجف چند ماه از شدت تحسر به درسي نمي رفتم. بعدها به درس مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد كه از مجتهدين با فضيلت و شاگرد پرور بود رفتم و اين درس دو سال طول كشيد. قبل از تبيعد حضرت امام به نجف در سال 1338 در يك جلسه اي ادبي خدمت انيس دل و آرام جان و همدم و همزبان خويش حضرت حجت الاسلام سيد علي خامنه اي رسيدم. پس از اين آشنايي كه به سرعت تبديل به يك دوستي گرم و كم نظير شد رشته ي مباحثه را از ديگران بريدم و در تقريرات درس امام با يكديگر هم مباحثه شديم. به غير از آن نيز جلسات علمي و ادبي ديگري با هم داشتيم و تا آخرين روز كه دوست گرامي جناب آقاي خامنه اي در حوزه بودند با يكديگر هم بحث بوديم. در سال هاي 50-49 كه اختناق و ظلم طاغوت به اوج خود رسيده بود و حوزه را دچار تشنج ساخته بود و در نتيجه كار درس و بحث پيش نمي رفت به تهران رفتم. اين سفر موقت نه سال به طول انجاميد. انقلاب پيش آمد، كميته تاسيس شد، حوادث پيش آمد و هر كدام از اين كارها وظيفه اي بر گردن من شدند.

چند وقت در مدرسه ي كمال كه آن روزها از مدارس اسلامي خوب به شمار مي رفت برنامه ي سخنراني و نماز و به وجود آوردن فكر ديني در دانش آموزان را داشتم كه در بسياري از طرحها برادر عزيزمان، مظهر قدرت و مقاومت جناب آقاي رجايي كه آن آرزوها دبير آن دبيرستان بودند، شركت داشتند.

به علت اين كه اين دبيرستان جوانان را آگاه و بيدار مي كرد و به خاطر برخي از برنامه هاي غيرقابل تحمل براي ساواك مثل سخنراني در روز عاشورا و اجراي سرود (اندر آنجا كه باطل امير است) به شيوه اي پرشور و پرهيجان بالاخره اين دبيرستان را تعطيل كردند.

چند سال در انتخاب كتابهاي آموزنده و سازنده از ميان كتاب هاي رايج و فراوان با برادران ديگر زير نظر شهيد بزرگوار، دانشمند دلسوز حضرت آيت الله دكتر بهشتي همكاري داشتم.

پس از پيروزي انقلاب وظايف سنگيني به ميان آمد و تلاشهايي تازه در مسجد و غير مسجد شروع كردم تا سرانجام با اشتياقي كه به قم داشتم و عطش فراواني كه نسبت به مسائل ادبي و اخلاقي در قم يافتم دعوت مدرسه ي حقاني و موسسه ي محترم و ارزنده در راه حق براي تدريس ادبيات پارسي و غيره،همه ي رشته هاي تهران را در هم گسستم و به قم بازگشتم و پس از يك سال ماندن در قم كه سالي پربار و لذت بخش برايم بود، شهادت شهيد محراب حضرت آيت الله صدوقي پيش آمد و حضرت آيت الله خاتمي از طرف امام به جاي ايشان در يزد منصوب گرديدند. شهر اردكان كه زادگاهم بود با رفتن حضرت آيت الله خاتمي كمبود در خويش احساس كرد.

اصرار مردم اردكان و امر مكرر برادران اهل علم همراه با صدور حكم امامت جمعه از طرف امام مرا ناگزير ساخت به زادگاه خود برگردم. اميد است پس از اين همه كشاكش و حيرت و سرگشتگي سرانجام كارم به خير و خوشنودي الهي منجر گردد و مولاي كريم (جلت عظمته) با رضاي خويش بر من منت نهد و اگر او راضي باشد مشكلات آسان و دشواري ها سهل مي گردد.

این مجموعه ارزشمند دارای شماره مجوز 1007730 می باشد.

قیمت: 2,900 تومان

روش خرید: برای خرید مجموعه ارزشمند 55 سخنرانی با موضوع شرح دعای ابو حمزه ثمالی از مرحوم آیت الله بهجتی (شفق) ، پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

 

خرید مجموعه ارزشمند 55 سخنرانی با موضوع شرح دعای ابو حمزه ثمالی از مرحوم آیت الله بهجتی (شفق)

برچسب: مجموعه ارزشمند 55 سخنرانی با موضوع شرح دعای ابو حمزه ثمالی از مرحوم آیت الله بهجتی (شفق) , نویسنده: یاس تاريخ: جمعه 26 آبان 1391 ساعت: 20:47

صفحه بندی